هر فکری که به ذهنتان خطور می کند، باور نکنید

 

هر فکری که به ذهنتان خطور می کند، باور نکنید
در سرتاسر زندگی، ذهن تان مشغول پرحرفی و وراجی بوده است و شما به تمام آن ها گوش سپرده اید، انگار که ذهنتان کعبه مقصود است و هر چه بگوید، عین واقعیت مطلق است. کار ذهنتان این است که به شما برچسب های منفی بزند، راجع به آن چه دیگران درباره ی شما فکر می کنند، به داستان سرایی بپردازد و تصاویر هولناکی از آینده را پیش رویتان ترسیم نماید.

   ذهن تان قصد دارد تحت هر شرایطی به فکر کردن ادامه دهد. شما نمی توانید کاری کنید که ذهن تان دست از تولید فکر بردارد و بهتر عمل کند، شما فقط می توانید ارتباط خود را با ذهن تان تغییر بدهید. شما می توانید بجای این که هر فکر را واقعیت در نظر بگیرید، انتخاب کنید و تصمیم بگیرید که به هر آن چه ذهن تان فکر می کند، باور نداشته باشید. قصد داریم به شما یاد بدهیم که چگونه از ذهن تان فاصله بگیرید و جریان افکارتان را مشاهده کنید، بدون این که آن ها را بپذیرید یا باور کنید. شما ممکن است بپرسید چرا نباید برای تغییر افکار منفی و ناکارآمد خود و تبدیل آن ها به افکار مثبت و کارآمدتر اقدام کنیم؟ چون وقتی تلاش می کنید تا فکری را تغییر بدهید، شما هنوز در سنگرهایتان نشسته اید و مشغول جنگ با افکارتان هستید. وقتی افکارتان را صرفاً مشاهده کنید، در واقع شما اعلام آتش بس می کنید. در این صورت، شما و افکارتان می توانید به طور مسالمت آمیزی در کنار یکدیگر به سر ببرید.

   هر چقدر ذهن تان بخواهد به شما بقبولاند که افکار واقعیت دارند، اما به این نکته توجه کنید که فکر، فقط فکر است. فکر واقعیت ندارد و دشمن شما محسوب نمی شود. انجام تمرینی که در ادامه به آن اشاره خواهد شد به شما کمک می کند تا از ذهن تان لذت ببرید و در عین حال آن را کمتر جدی بگیرید.

قایق ماهیگیری
تصور کنید روی پلی ایستاده اید که مشرف به بندر است. پشت سرتان دریایی بی انتهاست و پیش رویتان تنگه باریکی وجود داردکه اسکله ها و ساختمان هایی با رنگ های شاد و سرزنده در اطرافش قرار گرفته اند. کمی جلوتر، تنگه پهن تر می شود و شما می توانید در آن فاصله باراندازهای کوچک بسیاری را ببینید. بعضی از این باراندازها خالی هستند و در برخی، قایق های ماهیگیری پهلو گرفته اند که به تیرک های دوقلوی بلندی بسته شده اند. سپیده دم است. در نیمه روشنای صبح گاه، قایق ها آماده حرکت به سمت دریا هستند. گروه ناهمگونی از قایق های ماهیگیری پت پت کنان از تنگه دور می شوند و از زیر پل می گذرند. بعضی از این قایق ها بزرگتر هستند و بعضی کوچک و شکننده به نظر می رسند. برخی از آن ها چوبی اند با بدنه پوست پوست شده به رنگ آبی، برخی دیگر سفید روشن اند و برخی دیگر فلزی با بدنه های زنگ زده.

   وقتی قایق ها نزدیک پل می شوند، شما فقط یک ردیف قایق می بینید که به آرامی در حرکت اند. پنجره های کابین هایشان زیر نور صبحگاهی می درخشند و در یک لحظه نوری نارنجی ساطع می کنند.

   این قایق ها، افکار شما هستند که یکی پس از دیگری می آیند. برخی از آن ها بزرگتر و درخشنده تر از بقیه هستند. برخی از آن ها، قبل از این که از زیر پل بگذرند (پلی که شما روی آن ایستاده اید) بندرت توجه شما را به خود جلب می کنند. با این حال، بعضی از آن ها، چشم شما را می گیرند و توجه تان را جلب می کنند. آن ها صرفاً یک رشته افکار هستند که اهمیتی بیشتر از سایر افکار ندارند. آن ها آشکار می شوند و خیلی کوتاه توجه شما را به خود معطوف می کند و سپس از تیررس توجه تان دور می شوند. افکارتان را مشاهده می کنید که به آرامی و گریزناپذیر مثل قایق های رنگ شده از جریان آگاهی تان خارج می شوند. همین که یک قایق می رود، قایق دیگر یا فکر دیگر، جای آن را می گیرد و سپس آن هم می رود. هیچ فکری مهمتر و معنادارتر از فکر دیگر نیست.

   اجازه بدهید آن ها از زیر پل بگذرند و بروند. برای یک لحظه و خیلی کوتاه آن ها را تماشا کنید و اجازه بدهید تا ناپدید شوند. خورشید در حال بالا آمدن است.

شعاع نور خورشید به امواج می خورد و ردّ قایق ها بر روی آب تا لحظاتی می ماند و شما کم کم احساس مطبوعی را تجربه می کنید.

 

Share تاريخ: 1397/08/10 مشاهده : 60

, ,



گذاشتن نظر